![]() |
![]() |
|
| تنها تر از همیشه |
|
شبی از پشت یک تاریکی غمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نیلوفری صدا کردم. تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم . پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گلهایی که در تنهاییم روئید با حسرت جدا کردم . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 5:7 بعد از ظهر توسط hanieh |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خدایا ! دلم میخواد اگه نعمتی به من میدی بتونم خوب ازش نگهداری کنم نه اینکه بهم بدی و من لیاقط نداشته باشم ! اون موقع میشه که نعمت رو از من میگیری و منو واسه همیشه تو حسرت میذاری....!!!
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 دی 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
|
RSS
|