![]() |
![]() |
|
| تنها تر از همیشه |
|
نگو بارتو گذشتي و شب و روز گذشت
آن زمانها به اميدي كه تو بر خواهي گشت پاي هر پنجره مات مي نشستم به تماشا تنها گاه بر پرده ابر گاه در روزن ماه دورتا دورترين جاها مي رفت نگاه بازميگشتم تنها چشمها دوخته ام بر دروديوار هنوز هنوز هم به یادتم... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت 0:34 قبل از ظهر توسط hanieh |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خدایا ! دلم میخواد اگه نعمتی به من میدی بتونم خوب ازش نگهداری کنم نه اینکه بهم بدی و من لیاقط نداشته باشم ! اون موقع میشه که نعمت رو از من میگیری و منو واسه همیشه تو حسرت میذاری....!!!
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 دی 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
|
RSS
|